غزل فاطمه
نذر بي بي دو عالم حضرت زهرا(س)
باغ تا چشم تو را ديد ، مهيّا گرديد
گل به يمن قدم روي تو زيبا گرديد
آب در زمزمه از نام زلالت جاري
رود از چرخش چشمان تو دريا گرديد
نه فلك در غزل خويش نمي گنجيدند
تا قدمگاه خدا سايه ي طوبي گرديد
گوئيا عقد شما در پر باران بستند
كه زمين با نفسي سبز شكوفا گرديد
پيش از اين سهم جهان آتش نامردي بود
از سرانگشت تو زن ، فاطمه معنا گرديد
زينت باغ بهشتند حسين و حسنت
نام تو مادر تنهايي گلها گرديد
عشق شرمنده شد از كوثر زهرايي تو
عقل حيرت زده از (( ام ابيها )) گرديد
تا جهان هست زبان تو پر از زمزمه است
رونق دفتر شعرم غزل فاطمه است
میم مثل من تو مثل عشق
نه مثل آسیه
نه مثل مریم
مثل خود خودتی
مثل خودت
مثل نام قشنگی
که با شعر بال می گرفتم
و با شعور
وهر روز
بهانه می کردم
و یادم باشد
تا در تقویم
- روز چهاردهم –
را
صورتی بنویسم
از سیستان چشمت
تا بلوچستان نگاهت
نشانی ات را
از همسایه ای که
برف موهایش را
قدر می داند
جستجو کردم
و میزبانی
یاری مهربان
سرآغاز اولین نگاه
و دیاری سرسبزتر از باغ خدا
و بارش نور
در جایی که
- گمشده ها –
جان می گیرند
و
– غربت –
گم می شود
و بعد
سنگی از کوه
برمی دارم
تا مهربانی را بزاید
و شب نشینی
زیر نور ماه
و درختی که
تکیه گاه عشق بود و
تا خدا
جاری می شد
در شبهایی
که بوی اقاقی
بهار را
جاودانه می ساخت
می خواهم
در تقویم یادها
روز چهاردهم را
برای همیشه
صورتی بنویسم
و هرروز
بهانه کنم
شعر را
شعور را
و تورا
که مثل خود خودتی
نه مثل مریم
نه مثل آسیه
و نه مثل من
که هنوز
دلواپس صدایی هستم
که می خواند :
( د ر یا
اولین عشق مرا
ب ر دی ....)
سزاوار رفتنیم
شاید تا برهوت همراهی مان کنند
سزاوار رفتنیم
شاید اشکها
غبار چشمها را
بیرون کنند
امروز
دلواپس فردائیم
نمی خوابیم
شاید – ساعتها – بیدارمان نکنند
سزاوار رفتنیم
بردار کوله بار
هرچند شرمسار
هنگام رفتن است .


