تبليغاتX
طوبی درخت ماست...
طوبی درخت ماست...
شعر - یادداشت- سید مرتضی کراماتی
ماه مهرورزی

باز هم

 مهر

 رسید

مهربانی

آمد

چه کسی

می خواهد

مهر

 را  

 - موم -

کند

  •  

مهربانی

 زیباست

و

خدا

زیباتر .

+ نوشته شده در یکشنبه 19 مهر1388ساعت 17:27 توسط سید مرتضی کراماتی |
مثل هم

 

چقدر مثل همیم

چقدر من مثل تو

 و تو مثل من

با همان نگاه

با همان دل ساده

و با همان دغدغه هایی

که نمی دانیم

 چه می شود

اما

این را خوب می دانیم

که هیچ کس

 شاعر

 نمی شود

و هیچ شاعری

هیچ کس

 

چقدر مثل همیم

مثل هم

دخیل بستیم

به درختی

که سایبانش

نگاه بود

و شاخه هایش

 ارادت

به درختی

 که می دانست

راز گریه ها

و رمز لبخند ها را

یکبار دیگر

بالا را نگاه کن

تا از پشت این توری

بلور دستانت را

 تیمم نمایم

....

مثل هم دخیل بستیم

آن جا که

گمشده ها

–      غریب

 بر می گردند

و آن  جا

که انعکاس دستی

آب را

 بهانه می کرد

چه شبهای قشنگی بود

و چه حلاوتی داشت

باغی که

ناخود آگاه در آن

سبزه ها را

 نوازش می کردیم

و حیاطی

 که با همه ی کوچکی اش

خاطرات بزرگی را

 رقم زد

نمی دانم چه می شود

 روزگار من

روزگار تو

که هنوز هم ...

نه تا همیشه

مثل همیم .

+ نوشته شده در سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 12:59 توسط سید مرتضی کراماتی |
بانوی آب و آینه

 

 

 

غزل فاطمه

نذر  بي بي دو عالم حضرت زهرا(س)

 

 

باغ تا چشم تو را ديد ، مهيّا گرديد

گل به يمن قدم روي تو زيبا گرديد

 

آب در زمزمه از نام زلالت جاري

رود از چرخش چشمان تو دريا گرديد

 

نه فلك در غزل خويش نمي گنجيدند

تا قدمگاه خدا سايه ي طوبي گرديد

 

گوئيا عقد شما در پر باران بستند

كه زمين با نفسي سبز شكوفا گرديد

 

پيش از اين سهم جهان آتش نامردي بود

از سرانگشت تو زن ، فاطمه معنا گرديد

 

زينت باغ بهشتند حسين و حسنت

نام تو مادر تنهايي گلها گرديد

 

عشق شرمنده شد از كوثر زهرايي تو

عقل حيرت زده از (( ام ابيها )) گرديد

 

تا جهان هست زبان تو پر از زمزمه است

رونق دفتر شعرم غزل فاطمه است

+ نوشته شده در سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 16:10 توسط سید مرتضی کراماتی |
مثل عشق

میم مثل من تو مثل عشق

 

نه مثل آسیه

نه مثل مریم

مثل خود خودتی

مثل خودت

مثل نام قشنگی

که با شعر بال می گرفتم

و با شعور

وهر روز

 بهانه می کردم

و یادم باشد

تا در تقویم

-        روز چهاردهم –

 را

صورتی بنویسم

 

از سیستان چشمت

تا بلوچستان نگاهت

نشانی ات را

از همسایه ای که

برف موهایش را

قدر می داند

جستجو کردم

 

و میزبانی

یاری مهربان

سرآغاز اولین نگاه

و دیاری سرسبزتر از باغ  خدا

و بارش نور

در جایی که

 - گمشده ها –

جان می گیرند

و

 – غربت –

 گم می شود

و بعد

 سنگی از کوه

 برمی دارم

تا مهربانی را بزاید

و شب نشینی

 زیر نور ماه

و درختی که

تکیه گاه عشق بود و

 تا خدا

جاری می شد

در شبهایی

 که بوی اقاقی

بهار را

جاودانه می ساخت

 

می خواهم

در تقویم یادها

روز چهاردهم را

برای همیشه

 صورتی بنویسم

و هرروز

 بهانه کنم

شعر را

شعور را

و تورا

که مثل خود خودتی

نه مثل مریم

نه مثل آسیه

و نه مثل من

که هنوز

 دلواپس صدایی هستم

که می خواند :

( د ر یا

 اولین عشق مرا

 ب ر دی ....)

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 7:43 توسط سید مرتضی کراماتی |
رفتنی

 

سزاوار رفتنیم

شاید تا برهوت همراهی مان کنند

سزاوار رفتنیم

شاید اشکها

غبار چشمها را

بیرون کنند

 

امروز

دلواپس فردائیم

نمی خوابیم

شاید – ساعتها – بیدارمان نکنند

 

سزاوار رفتنیم

بردار کوله بار

هرچند شرمسار

هنگام رفتن است .

+ نوشته شده در یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 6:55 توسط سید مرتضی کراماتی |