میم مثل من تو مثل عشق
نه مثل آسیه
نه مثل مریم
مثل خود خودتی
مثل خودت
مثل نام قشنگی
که با شعر بال می گرفتم
و با شعور
وهر روز
بهانه می کردم
و یادم باشد
تا در تقویم
- روز چهاردهم –
را
صورتی بنویسم
از سیستان چشمت
تا بلوچستان نگاهت
نشانی ات را
از همسایه ای که
برف موهایش را
قدر می داند
جستجو کردم
و میزبانی
یاری مهربان
سرآغاز اولین نگاه
و دیاری سرسبزتر از باغ خدا
و بارش نور
در جایی که
- گمشده ها –
جان می گیرند
و
– غربت –
گم می شود
و بعد
سنگی از کوه
برمی دارم
تا مهربانی را بزاید
و شب نشینی
زیر نور ماه
و درختی که
تکیه گاه عشق بود و
تا خدا
جاری می شد
در شبهایی
که بوی اقاقی
بهار را
جاودانه می ساخت
می خواهم
در تقویم یادها
روز چهاردهم را
برای همیشه
صورتی بنویسم
و هرروز
بهانه کنم
شعر را
شعور را
و تورا
که مثل خود خودتی
نه مثل مریم
نه مثل آسیه
و نه مثل من
که هنوز
دلواپس صدایی هستم
که می خواند :
( د ر یا
اولین عشق مرا
ب ر دی ....)

